خشونت در ادبیات داستانی معاصر3

دید جانبدارانه هدایت از زن و انتقاد او از جامعۀ مرد سالار، بدان معنا نیست که هدایت همواره قطب گرایی کند و مردان را بد مطلق و زنان را نیک مطلق ببیند. و از طرفی سهم زنان را در پرورش و تربیت مردان نادیده بینگارد و از سوی دیگر بازتاب خشونت مردان را در شکل گیری خصلت های غیر انسانی نادیده بگیرد. در داستان «طلب آمرزش» که همسر اول گدا علی با بی رحمی و از سر حسادت و احساس حقارت در خانه مرتکب سه قتل می شود، هدایت به خوبی روند ایجاد این جنایت ها را در اتفاقات پشت سرهم داستان پرورانده است و قضاوت اصلی در مورد عزیز آقا و دیگر همراهانش به عهدة خواننده گذاشته است.

هدایت در مناسبات خصوصی و فردی و فارغ از روابط اجتماعی، مانند روابط زناشویی، عاطفی و جنسی، شخصیّتی زن‌گریز و زن‌ستیز دارد. امّا در برخورد با زن به عنوان عضوی ازیک  طبقة اجتماعی در جامعه‌ای با هنجارهای تثبیت‌شدة مردسالارانه، موضعی کاملاً انسانی و عاطفی دارد. اوج این رویکرد را در داستان‌هایی چون: «علویه‌خانم»،«گجسته دژ»،«زنی که مردش را گم کرد»و«تخت ابونصر» می‌توان دید. او گناه فقر و ذلت و عقب ماندگی روحی و فرهنگی آنان را به گردن خودشان نمی اندازد، بلکه ریشه این بدبختی ها را در نظام غلط و غیر عادلانه اجتماع، در جور و ستم اغنیا بر فقرا و بهره کشی فرد از فرد می جوید.

بنابراین هدایت، ترجمان شکنجه های روحی انسان ها می شود و زندگی در بند سنن عتیق مانده را به شکل داستان هایی جاندار، از سرنوشت قربانیان اجتماع و خشونت علیه آنان را انعکاس می دهد. پنهان داشته ترین لایه های روان جمعی جامعه را می توان در آثار او دید.

رنج نامۀ بوف کور و طنز نامه ها و دیگر آثار رئالیستی هدایت از سرچشمة یک رنج و تخلکامیِ جمعی آب می خورند که هدایت با حساسیتی بی نهایت و با شاخک هایی تیزتر از همه در دوران استبداد و خفقان و فقر فرهنگی و اقتصادی آن را حس کرده و در قالبِ ادبیات ریخته است. این وقایع سیاسی و اجتماعی، روشنفکرانی چون او را به انزوا کشانده بود تا تنها فریاد خود را از این محیط پر از فشار و سانسور، از زبان شخصیت های داستانی به مخاطبان خویش برسانند.

   در بوف کور و سه قطره خون، می توان اندوه و درد انسانی را احساس کرد که با جستجویی رنج آور، می کوشد حقیقت خود را در میان این همه تناقض و تردید، حقیقت را بیابد. در هر دو داستان، راوی گویای شخصیتی واقعی و بارز در محیط اطراف ماست. نویسنده با خود سانسوری در پناه داستان، به خاطر خفقان و ستم های رفته بر تمام اقشار جامعه اعم از روشنفکر و عامی، برای پرداختن به اوضاع روحی- روانی خود و دیگر هم قطاران خود، از آرکی تایپ هایی بهره می برد که تعبیری از رنج ها و علایق یک ایرانی روشنفکر نسبت به ایران استعمار زده و مصائب آن است. در تکثیر مداوم شخصیت ها از یک «من»، می توان رد پای ستم و رنج انسان را در متن یافت؛. به همین جهت هدایت و بوف کورش عبوس و تلخ هستند. آنچه راویِ بوف کور را، به عنوان انسان عصر هدایت، طبیعی جلوه می‌دهد، نه مدرن بودنش، بلکه اضطراب اوست. زیرا او در زمانی زندگی می کند که با حضور آغازین زندگی مدرن، آن ثبات و یقین اندیشگی و آرامش خاطر از رهگذر باور و امید به قادر مطلق، شکاف بر‌می دارد، و او  ما بین حقیقت و رؤیا به دنبال آرامش و فرار از ترس و ناکامی است.

 

لیلا نجفی

 

/ 1 نظر / 54 بازدید
فرشته.د

سپاس بسیار ..... هدایت رو بیشتر منتقد اجتماعی می بینم که نقد خود را صریح و شفاف متوجه هر دو جنسیت مرد و زن می کند .. از علویه خانم تا حاج اقا ... باورها و مسلک ها را واقعی و شفاف در معرض دید قرار می دهد و گاها با شما موافقم که با زنان محکوم به پذیرش باور همدردی هم دارد اما نوک پیکان انتقادش تیز تر است و آگاهی بخش ... باز هم سپاس بسیار از بیان زیبای شما